دوشنبه 02 بهمن 1396 ساعت: 23:52

هنر ایرانی

مقالات تخصصی

موسیقی محلی ایران
مقالات تئاتر

چهارشنب 92/11/16 | ساعت: 09:18 | کد خبر: 2218 | بازدید: 45802 | ©
پست الکترونیک
چاپ

چهارمین روز جشنواره فیلم فجر در حالی با سینما «متروپل» مخروبه کیمیایی شروع شد که در انتهای آن همه معتقد بودند فیلم‌های روز چهارم مخاطبی نخواهد یافت.

به گزارش هنر ایرانی به نقل از خبرگزاری فارس، 
سجاد اسلامیان: روز چهارم جشنواره فیلم فجر در حالی مثل چند روز قبل آن با برف زمستانی تهران آغاز شد که هر چند همگان می دانستند سینمای مسعود کیمیایی خرابه ای بیش نیست اما آمده بودند تا «متروپل» خرابه او را با موتورهایش و بازی های عجیب و غریبش ببینند.

* کیمیایی به سینما برگشت؛ برنگشت

«متروپل» کیمیایی در حالی داد منتقدان را درآورد که داستان گروهی اجیر شده از سوی زن اول یک مرد مرده برای گرفتن ارث باقی مانده در دست زن دوم و بچه اش و ماجرای سینمایی مخروبه در لاله زار است که صاحب آن همچنان بر بقای آن ولو به عنوان باشگاه بیلیارد اصرار دارد.

به گفته منتقدان، کیمیایی برای سینمای از دست رفته اش ماتم برپا کرده است و همه چیز متروپل ذهنی و از رسوبات قبلی در فیلمساز می آید؛ بنابراین غریبه می شود و آنچه از گذشته در نهاد فیلمساز رسوب کرده است با «حال» در تضاد است .

روز گذشته پس از آنکه در سالن میلاد فیلم رضایت منتقدان و اهالی رسانه را به دست نیاورد و با کف و سوت های متعدد همراه شد و کیمیایی هم به نشست خبری نیامد، تیترهای متعددی بین اهالی رسانه برای فیلم کیمیایی مطرح شد که شاید موجزترین آنها این بود که «کیمیایی به سینما برگشت؛ برنگشت».

* «فصل فراموشی فریبا» روایت این روزهای سینمای ایران؛ زندگی یعنی ناکامی

سه شنبه اما فیلم دیگری را هم منتقدان و اهالی رسانه در برج میلاد دیدند؛ فیلم «با دیگران» ساخته ناصر ضمیری که داستان زنی است که مشکل بارداری دارد و زن و شوهر در مسیر به دست آوردن فرزند مجبور به انتخاب مسیر «رحم اجاره ای» می شوند و در این بین کنش های بسیار کمی صورت می گیرد.

«با دیگران» به جز حواشی اکرانش در میلاد که در آن از تهیه کننده فیلم ضدایرانی «یک خانواده محترم» تقدیر شد، هیچ چیز دیگری نداشت؛ تله فیلم دیگری در جشنواره فیلم فجر که ملال آور بودن آن به مراتب بیشتر از فیلم های دیگر این روزها بود فیلمی که شاید می توانست در 15 دقیقه جمع و جور شود اما 1.5 ساعت کشدار شده بود.

«فصل فراموشی فریبا»ی عباس رافعی اما فیلم بعدی برج نشینان میلاد بود؛ داستان زنی که پس از تصادف منجر به قطع نخاع شوهرش مجبور به کار بر روی وانت او می شود تا خرجی خانه و پول بیمارستان او را تامین کند و در این مسیر با مشکلات فراوانی روبرو می شود

فیلم همه بدبختی های یک زن ایرانی را به تصویر کشیده است و هیچ روزنه امید(ولو یک بچه) را برای او باقی نمی گذارد؛ زنی که از گذشته گناه آلود خود جدا شده ومدتهاست همسر مردی است که مثل همه مردهای این روزهای سینمای ایران همیشه شکاک، عصبی و غیرواقعی است.

فیلم اندک مردانی درستکار را در مواجهه با زن ماجرا نشان می دهد اما همه آنان نگاهی شرم آور به زن دارند و با پایان تلخی که به تصویر می کشد زندگی او را به صورت همیشگی سیاه و ناکام نشان می دهد؛ گویا هیچ تلاش و کاری دیگر در این جامعه جواب نمی دهد!!

عباس رافعی اما معتقد نبود که فیلمش سیاه نمایی دارد و می گفت: فصل فراموشی فریبا فیلمی نیست که بتوان آن را فیلم سیاه یا سیاه‌نمایی دانست آدم‌هایی در شهر هستند و چه بسا می‌دانیم آنها نظرات سویی دارند اما می‌بینیم که چقدر خوب هستند و ما نمی‌خواستیم در این فیلم آدم‌ها را جوری نشان دهیم که همه چیز سیاه باشد بلکه خواستیم تهران را که جایش در سینمای ایران خالی است نشان بدهیم.

اگر چه او اعتقاد دارد فیلمش به مشکلات اقتصادی مردم می پردازد و دغدغه مردم دارد، اما اعتراف می کند که فیلمش «تلخ» است چه اینکه در نشست فیلم گفت: اگر فیلم تلخ است به دلیل زندگی فریبا است.

* «شهابی از جنس نور»؛ ایده های خوب پرداختی سراسر شعار

شب که بر برج میلاد مستولی شد باز بهتر می شد سالن سینمای آن را تحمل کرد؛ فیلم «شهابی از جنس نور» محمدرضا اسلاملو و «ناخواسته» برزو نیک نژاد حداقل حرف خبی برای زدن داشتند.

«شهابی از جنس نور» با ایده خوبی کار را شروع کرده بود؛ داستان مستندسازی که برای ساختن مستندی درباره امدادهای غیبی جنگ 33 روزه به لبنان می شود و درگیر ماجرای تکفیری های سوریه می شود.

فیلم شامل ایده های خوب و استراتژیکی از جمله به تصویر کشیدن سینمایی امدادهای غیبی، نزدیکی اسلام و مسیحیت، اقدامات تکفیری ها در سوریه و جنگ 33 روزه است اما در کنار هم قرار گرفت همه این موضوعات در یک فیلم 1.5 ساعته با شعار و نه با درام همه ایده های خوب را به فنا برده است.

شعارهای زیبا و مهمی که چون از به شیوه مستند به سینمای داستانی می آید ملال آور می شود و دیگر کسی را گوش شنوای آن نیست.

البته اسلاملو نیز بر مستندنگار بودن فیلمش تصریح دارد که در نشست فیلمش گفت: من یک مستندسازم و با سینمای کلاسیک آشنایی ندارم و اعتقاد به این دارم که سینما باید به سمت مستند برود زیرا فضای مستند می‌تواند حرف و نتیجه فیلم را خیلی سریع به مخاطب القا کند!

* ناخواسته و مشکل همچنان مخاطب سینمای ایران است

فیلم بعدی شاید بهترین فیلم روز چهارم جشنواره فیلم فجر در برج میلاد بود، چه آنکه این فیلم را فیلمساز تازه کاری چون «برزو نیک نژاد» ساخته باشد.

داستان یک مسیر طولانی همراهی یک طلبه قمی با یک زن و عشقی هوس آلود و نهایتا مبارزه طلبه با نفس اماره و مرگش همه و همه نکات خوب فیلم است.

البته فیلم باز خسته کننده است، ریتم کند دارد و بازی بد بازیگرانش نمی تواند بیننده را بر روی صندلی ها نگاه بدارد؛ چیزی که این روزها سینماگران و منتقدان را نگران کرده است که اکثر فیلم های این روزها جشنواره بی مخاطب هستند و در اکران عمومی نصیبی نخواهند برد.


----------------
تمامی حقوق برای هنر ایرانی محفوظ و انتشار مطالب با ذکر منبع بلامانع است

اضافه کردن نظر

تنها نظراتی که با حروف فارسی نوشته می شوند قابلیت انتشار خواهند داشت.


کد امنیتی
تازه سازی

هنر ایرانی، مقالات تخصصی

 تمامی حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به "خانه ی هنر و ادبیات پارسا" است
استفاده از مطالب (انتشار عمومی) پایگاه با ذکر منبع بلامانع است

طراحی شده توسط گروه تکاپو

Favicon1