شنبه 30 دی 1396 ساعت: 02:35

هنر ایرانی

مقالات تخصصی

موسیقی محلی ایران
مقالات تئاتر

چهارشنب 91/10/27 | ساعت: 12:32 | کد خبر: 1948 | بازدید: 45841 | © آزاده كريمي
پست الکترونیک
چاپ

 
 

 

100769812663

مهرداد غفارزاده پيش از اين‌كه كارگردان سينما باشد، نويسنده، روزنامه‌نگار، مدير اجرايي، طراح صدا و كارگردان تلويزيون است. او كه در عالم ادبيات به نويسنده‌اي شناخته شده بدل شده، آن‌طور كه خودش مي‌گويد بين انتخاب هياهوي سينما و آرامش ادبيات مستاصل مانده است.
 

 



غفارزاده به‌عنوان اولين تجربه سينمايي «گيرنده» چندوجهي، شلوغ، طنز، سياسي و جاده‌اي را در كارنامه خود ثبت كرده است. اگرچه اين فيلم چندان مورد استقبال منتقدان قرار نگرفته است، ولي جايزه بهترين فيلم اول از سي‌‌امين جشنواره فيلم فجر را از آن خود كرد.

غفارزاده به قول خودش زندگي «فست موشني» دارد (تا حدي كه در 46 سالگي نوه هم دارد) و اميدوار است در ميانسالي فرصت اين را پيدا كند تا فيلم‌هايي را كه دوست دارد، بسازد.

پيشينه‌اي كه از شما وجود دارد بيشتر معطوف به ادبيات است نه سينما. چطور شد از دنياي ادبيات وارد عالم سخت سينما شديد؟

من از كودكي به ادبيات و خواندن كتاب علاقه داشتم و شايد همين باعث شد كه نگاهم به دنياي پيرامونم آغشته به تخيل، خيال و افسانه باشد. از همان زمان كودكي روياهايم را تصويرسازي مي‌كردم و بدون اين‌كه بدانم مشغول دكوپاژ ذهني مي‌شدم. بعدها كه با سينما آشنا شدم و علاقه‌مند به فيلم ديدن شدم، كم‌كم قاب‌ها و تخيلاتم شكل سينمايي‌تري به خود گرفت. يعني از همان كودكي تصور ذهني‌ام به سينما نزديك‌تر بود تا ادبيات. حتي وقتي قصه‌نويسي را از دوران نوجواني شروع كردم، خوانندگانم معتقد بودند كه با اثري كاملا تصويري روبه‌رو بوده‌اند، اما هيچ وقت فكر نمي‌كردم امكان و شرايط ساخت فيلم را داشته باشم و در نهايت ادبيات برايم جدي‌تر شد. شايد دير وارد سينما شده باشم ولي هر تجربه‌اي كه در رشته‌ها و عرصه‌هاي مختلف مي‌كردم، به‌خاطر سينما بود. اگر داستان مي‌نوشتم به خاطر اين بود كه بتوانم يك روز فيلمنامه بنويسم، اگر راديو كار مي‌كردم چون به اهميت صدا در فيلم واقف بودم و به اين اميد سه سال تدوين صدا كار كردم تا يك روز بتوانم به بهترين شكل صدا را در فيلم‌هايم داشته باشم‌ يا وقتي در مطبوعات كار مي‌كردم، نقد فيلم مي‌نوشتم يا صفحات سينمايي را مديريت مي‌كردم به اين عشق بود كه بتوانم از ‌روزنه و فضايي وارد سينما شوم.

در چه رشته‌اي تحصيل كرده‌ايد؟

به دليل اين‌كه خيلي زود وارد جريان زندگي مشترك شدم و در كوران هشت سال دفاع مقدس قرار گرفتم، در مقطع ديپلم باقي ماندم و وارد دانشگاه نشدم. ولي در اين مدت 20كتاب نوشتم، چند بار جايزه كتاب سال را دريافت كردم و مجموعه داستان‌هايم را به چاپ رساندم. با اين كه وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي هم معادل تحصيلي مي‌داد، ولي اقدامي نكردم، چون با مدرك‌گرايي مخالفم. حتي به خاطر دارم با يكي از مديران مدرسه‌ام بر‌سر مدرك‌گرايي اختلاف نظر داشتم. او رشته‌هاي مختلف تحصيلي را ارزشگذاري مي‌كرد، مثلا مي‌گفت دانش‌آموزان رشته علوم انساني مغز هندوانه خورده‌اند، دانش‌آموزان رشته علوم تجربي مغز گردو و دانش‌آموزان رشته رياضي مغز پسته. همين ارزشگذاري‌ها ما را دچار چالش مي‌كرد و من فقط درس‌هايي را مي‌خواندم كه فكر مي‌كردم در آينده به دردم مي‌خورد، خيلي هم برايم فرقي نداشت كه نمره بياورم يا نه. حتي يادم هست شب‌هاي امتحان تازه هوس مي‌كردم، رمان بخوانم و داستان بنويسم. در هر‌حال همين‌علاقه زيادم به ادبيات و سينما باعث شد‌ درس و مدرك دانشگاهي برايم اهميت نداشته باشد.

قصد نداريد دوباره به سراغ ادبيات برويد؟

واقعيت اين است كه من همچنان دغدغه ادبيات را دارم و دلم براي داستان‌نويسي تنگ مي‌شود. ادبيات خلوت من است و به نظرم كسي كه دوست دارد در خلوت خودش زندگي كند و بزرگ شود بايد به سمت ادبيات برود. من گاهي دوست دارم در اين تنهايي لانه كنم، ولي گاهي اوقات هم دوست دارم انرژي دروني‌ام را با ساختن فيلم و كارگرداني تخليه كنم.

در واقع ادبيات و سينما دو ركن اساسي زندگي من هستند، ولي سينما مقصد و نهايت من بود كه بالاخره در 46 سالگي به آن رسيدم. در واقع پيش توليد فيلم گيرنده زماني شروع شد كه نوه‌ام به دنيا آمد.

اولين چيزي كه در گيرنده خودش را به تماشاگر نشان مي‌دهد، ريتم بسيار تند آن است. فيلمي سرشار از حركت، موسيقي، تغيير موقعيت و صدا. در واقع از يك ادبياتي و نويسنده، توقع اين حجم انرژي وجود ندارد، چون معمولا ادبيات را همان‌طور كه گفتيد دنيايي از سكون و سكوت مي‌سازد. اين تفاوت از كجا نشات گرفته است؟

من در عين حال كه علاقه‌مند به دنياي خلوت ادبيات هستم، آدم برون‌گرايي ‌هستم. در واقع همان زمان كه ادبيات كار مي‌كردم، چند كار ديگر هم انجام مي‌دادم. مثلا سفرهاي متعددي داشتم و از آنجايي كه مدير اجرايي سروش نوجوان بودم،‌ يك مجله را اداره مي‌كردم. من سرفصل‌هاي اخلاقي و رفتاري خاص خودم را دارم، وقتي گاهي همه چيز برايم ملال‌آور مي‌شود و به درون خودم پناه مي‌برم، گاهي هم از خودم بيرون مي‌زنم و انرژي ام را تخليه مي‌كنم. مثلا اين روزها حس مي‌كنم خيلي از ادبيات دور شده‌ام و دلم مي‌خواهد به سمت سينما بروم و در عين حال اميدوارم در ميانسالي فرصت بيشتري براي ساخت فيلم داشته باشم.

آخر من نفهميدم اين ريتم تند گيرنده از كجا مي‌آيد؟

غفارزاده: هر فيلمي كه اسم رئيس‌جمهور در آن بيايد، الزاما فيلم سياسي نيست. درست است كه رياست جمهوري خود‌‌به‌خود بار سياسي دارد ولي اين مقام ابعاد مختلف ديگري را هم شامل مي‌شود

ريتم تند گيرنده حاصل سال‌ها فعاليتم در تلويزيون است و برمي‌گردد به سريال‌ها، مستندها، تله‌فيلم‌ها و جُنگ‌هاي تركيبي كه براي تلويزيون ساخته‌ام. راستش واقعا نمي‌توانم با ريتم كند كار كنم. شايد كانديداتوري بهترين تدوين هم در جشنواره فيلم فجر حاصل همين باشد و البته بخش اعظم آن حاصل همكاري‌ام با مهدي حسيني‌وند است و نبايد فراموش كرد.‌در مجموع بايد بگويم داستان فيلم من، ريتم كند و سست را برنمي‌تابد.

در زمان پيش‌توليد گيرنده و حضورش در جشنواره فيلم فجر، تبليغات فيلم به ما مي‌گفت‌با يك فيلم سياسي روبه‌رو هستيم كه حرف‌هايي مي‌زند كه شايد خيلي‌ها نتوانند بزنند. فارغ از اين تبليغات خودتان تا چه حد معتقديد كه فيلم سياسي ساخته‌ايد؟

شما فكر مي‌كنيد گيرنده ‌سياسي است؟

در گيرنده يك شخصيت رئيس‌جمهور وجود دارد كه به نظر مي‌رسد اگر نامه‌هاي مردم به دستش برسد همه مشكلات آنها حل مي‌شود. اساس داستان هم بر محور رسيدن همين نامه‌ها به دست اوست.

هر فيلمي كه اسم رئيس‌جمهور در آن بيايد، الزاما فيلم سياسي نيست. درست است كه رياست جمهوري خود به خود بار سياسي دارد، ولي اين مقام ابعاد مختلف ديگري را هم شامل مي‌شود. درواقع حضور ناپيدا و ناديده رئيس‌جمهور در گيرنده فيلم را سياسي نمي‌كند. حتي عنوان گيرنده براي اين انتخاب شد كه زاويه ديد فيلم مردمي هستند كه براي رئيس‌جمهور نامه مي‌فرستند. اتفاقا نكته فيلم در همين است كه گفتيد؛ چرا ما فكر مي‌كنيم همه مشكلات با رئيس‌جمهور حل مي‌شود؟ اگر دقت كرده باشيد مديران يك كارخانه، مدرسه يا دانشگاه وقتي به رئيس‌شان برمي‌خورند، شروع به درد دل مي‌كنند و از مشكلاتشان گلايه دارند. در گيرنده هم همين داستان است، وقتي رئيس‌جمهور از اين منطقه دورافتاده عبور مي‌كند، همه مي‌خواهند حرف دلشان را به او بزنند. حالا در اين بين خيلي‌ها اميدوار نيستند كه نامه‌شان خوانده شود يا مشكل‌شان حل شود، ولي همين تخليه شدن و درد دل كردن هم كافي است.

سكانس پاياني فيلم بيش از آن‌كه بر رسيدن نامه‌ها تاكيد داشته باشد، به نامه‌هايي توجه دارد كه به رودخانه ريخته شده است. در حالي كه همه چيز بر طبق برنامه پيش رفته است.

پايان اصلي فيلم اين بود كه نامه‌ها در رودخانه ريخته و به دل آب سپرده مي‌شد، ولي اين پايان پذيرفته نشد. من هفت پايان براي اين فيلم در نظر گرفتم كه هر كدام با مشكلاتي روبه‌رو بود، اما در نهايت تصميم گرفتيم فيلم با انتقال نامه‌ها در رودخانه تمام شود، ولي تعدادي از نامه‌ها هم در آب بيفتد. طبق نظرات مركز گسترش سينماي مستند و تجربي و جمال شورجه به‌عنوان مشاور كارگردان اين تصميم گرفته شد كه به هيچ عنوان نامه‌ها در رودخانه ريخته نشود. در واقع هليكوپتري مي‌آيد و نامه‌ها را مي‌برد و در جريان نقل و انتقالات هم تعدادي از آنها به رودخانه ريخته مي‌شود كه در بين اين نامه‌ها نامه عاشقانه وحيد هم در آب مي‌افتد.

چطور براي بازيگر نقش اصلي به ‌سعيد راد‌ رسيديد؟

انتخاب اول من ‌ پرويز پرستويي‌ بود ‌و اين‌طور به ما انتقال دادند كه ايشان بعد از فيلم «خرس» خسته است و علاقه‌اي به بازي كردن ندارد. هرچند بعدها متوجه شديم كه اصلا كسي با او مذاكره نكرده بود. سعيد راد را هم در ذهن داشتم، ولي مطمئن نبودم كه ايران باشد. در نهايت فيلمنامه در اختيار ايشان قرار گرفت و صبح روز بعد‌ هم نظر مثبت خود را اعلام كرد.‌ شخصيت، نوع بازي و علاقه‌مندي و توجه ايشان به نقشي كه ايفا مي‌كرد، قابل ستايش بود. سعيد راد كادر، دوربين و فيلمبرداري را به خوبي مي‌شناخت و روي كارش حساس بود. من در احساس‌هاي ناب او به سينما و فيلم غرق مي‌شدم و توجه، دلسوزي و حمايت او از كارگردان شگفت‌زده‌ام مي‌كرد. مثلا در مرحله توليد فشارهاي زيادي روي من بود و در مقابل خواسته هايم مقاومت مي‌شد، ولي آقاي راد حامي من بود و هميشه مي‌گفت از همان پلان اولي كه جلوي دوربين رفتم، فهميدم كه كارت را بلدي. او يك بازيگر حرفه‌اي و شش‌دانگ و تمام‌عيار است كه براي بازي‌اش تحليل و منطق دارد. من و سعيد راد با وجود تفاوت سني 20 ساله‌اي كه داريم، رفيق هستيم و با او احساس راحتي مي‌كنم.

‌روي شخصيت اصلي فيلم درست عمل كرده‌ايد، ولي نقش‌هاي فرعي خام و ناپخته هستند. مثلا شخصيت خبرنگار تماشاگر را عصبي مي‌كند، از بس كارت خبرنگاري‌اش را نشان مي‌دهد.

وقتي فيلم يك شخصيت اصلي دارد، باقي شخصيت‌هاف پيرامون او قرار مي‌گيرند تا تاثيرگذاري او را بيشتر كنند. گيرنده يك فيلم ماجرايي و جاده‌اي است كه پر از تعقيب و گريز و درگيري است. فيلم‌هايي از اين دست جايي براي پرداخت شخصيت‌هاي فرعي ندارد، اين شخصيت‌ها مي‌آيند و مي‌روند. اما اين اشكال به گيرنده وارد است كه ماجراها بايد توان تعريف شخصيت‌پردازي آدم‌هاي فرعي را داشته باشند. شايد اين پرداخت كم‌رنگ بود، ولي ريتم تند فيلم چنين اجازه‌اي به ما نمي‌داد. شخصيت خبرنگار هم در شرايطي قرار گرفته بود كه مجبور بود براي حفاظت از خودش، كارت خبرنگاري‌اش را نشان دهد. در واقع همه شخصيت‌ها به نوعي براي رنگ‌آميزي شخصيت صمد تعريف شده بودند. خبرنگار وجدان صمد بود، مزقون‌چي روح لطيف او، خروس جنگي نماد جنگي بودن او و گوسفند تعريف معصوميت صمد بودند.

كمتر كارگردان فيلم اولي مي‌تواند وارد عرصه ساخت فيلم پرتحرك، جاده‌اي، پربازيگر و با لوكيشن‌هاي بسياري چون گيرنده شود. به نظر مي‌رسد شما از حمايت‌هاي مالي بسياري برخوردار بوده‌ايد؟

همان‌طور كه مي‌دانيد فيلم اولي‌ها براي جذب سرمايه‌گذار و حمايت مالي بايد راه زيادي را طي كنند، چون بخش خصوصي به همين سادگي سرمايه‌اش را براي يك فيلمساز صرف نمي‌كند، چون يك هندوانه دربسته است.

 

منبع:جام جم آنلاين

 



----------------
تمامی حقوق برای هنر ایرانی محفوظ و انتشار مطالب با ذکر منبع بلامانع است

اضافه کردن نظر

تنها نظراتی که با حروف فارسی نوشته می شوند قابلیت انتشار خواهند داشت.


کد امنیتی
تازه سازی

هنر ایرانی، مقالات تخصصی

 تمامی حقوق مادی و معنوی این پایگاه متعلق به "خانه ی هنر و ادبیات پارسا" است
استفاده از مطالب (انتشار عمومی) پایگاه با ذکر منبع بلامانع است

طراحی شده توسط گروه تکاپو

Favicon1